ابو الفضل مير محمدى زرندى

135

تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )

ولى على ( عليه السلام ) عرض كرد يا رسول اللّه من قدرت آن را ندارم . فرمود دست مرا روى آن جمله بگذار پس اين كار را كرد و حضرت آن را محو فرمود و امير المؤمنين ( عليه السلام ) قضيه را تمام نمود و كتابت را به آخر رسانيد « 1 » . ظاهر اين نقل ، كشف مىكند كه آن حضرت خواندن هم نمىدانست تا چه رسد به نوشتن و شايد آيه شريفه « وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ » « 2 » اجمالا بر مطلب دلالت كند يعنى : هر گاه تو خواندن و نوشتن مىدانستى ، مىگفتند قرآن را از كتابها جمع آورى كرده يعنى در نبوت تو شك مىكردند و اما وقتى كه تو عالم به خواندن و نوشتن نباشى و به همين حال در ميان آنها زندگى داشتى ديگر راهى براى ارتياب و شك براى آنان نيست و ناچار تصديق خواهند كرد . قدر متيقن از آيه اين است كه آن حضرت در ابتداى نبوت نبايد قادر به نوشتن و خواندن باشد و اما در اواخر و با روشن شدن نبوت دليلى بر امى بودن آن حضرت نداريم . بنابر اين ، آنچه از سيد مرتضى علم الهدى نقل شده كه آيه دلالت دارد بر اينكه پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) در اوايل ، عالم به كتابت نبوده و اما پس از نبوت ممكن است كه عالم باشد و يا نباشد و دليلى هم بر تعيين اين دو احتمال نداريم ، « 3 » صحيح است و مانعى ندارد . اسلام و محو بيسوادى اسلام عزيز در وقتى كه در جزيرة العرب ظاهر گرديد ، با قدرت و جديت تمام در محو بيسوادى كوشا شد و به فراگيرى نوشتن ترغيب و تشويق فراوانى نمود . در اثبات اين مدعى آيه شريفهء « ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ » كافى است ، چه خداى تعالى در اين آيه به قلم و آثار آن قسم ياد كرده است و زهى به مجد و عظمت قلم ، چرا نباشد و حال اينكه قلم « احد لسانين : يكى از دو زبان انسان » است . و خداوند در آيه شريفهء « اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ » به نعمت قلم تذكر داده و پس از نعمت آفرينش آن را در مقام امتنان بيان فرموده است . و بايد

--> ( 1 ) ارشاد مفيد ، غزوه حديبيه . ( 2 ) سورهء عنكبوت ، آيه 48 . ( 3 ) مجمع البيان در تفسير آيه ، ج 5 ، ص 370 .